تکشمیرلغتنامه دهخداتکشمیر. [ ت َ ک ِ ] (ع مص ) خود را مانند مردمان کشمیر نمودن و رویه و طریقه آنها را اخذ کردن . (ناظم الاطباء). مصدر منحوت از کشمیر و ظاهراً تکشمیر به صواب نزدیکت
تشمیرفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - دامن بالا زدن ، دامن در چیدن . 2 - آماده کاری شدن . 3 - به سرعت گذشتن .
تشمیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دامن بالا زدن.۲. بهشتاب و بهسرعت گذشتن.۳. ارادۀ کاری کردن؛ آمادۀ کاری شدن و چابکی کردن.۴. قصد مکانی کردن.
تشمیرلغتنامه دهخداتشمیر. [ ت َ ] (اِ) دوایی است که آن را بسفایج خوانند و به این معنی با فوقانی مابین شین و میم هم بنظرآمده است که تشتمیر باشد. (برهان ) (آنندراج ). بسفایج . (ناظم
تشمیرلغتنامه دهخداتشمیر. [ ت َ ] (ع مص ) جامه فراهم گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). جامه فاهم گرفتن . (زوزنی ). جامه را فراهم گرفتن . (دهار). برداشتن جامه را و برچیدن :شمر الثوب عن
تکشمرلغتنامه دهخداتکشمر. [ ت َ ک َ م ُ ] (ع مص ) خویشتن را کشمیری جا نمودن . (آنندراج ) (بهار عجم ) : ای سفله تمام کار و بار تو دغاست اینجا به ادب باش تکشمر بیجاست . نعمت خان عال
تکشمرلغتنامه دهخداتکشمر. [ ت َ ک َ م ُ ] (ع مص ) خویشتن را کشمیری جا نمودن . (آنندراج ) (بهار عجم ) : ای سفله تمام کار و بار تو دغاست اینجا به ادب باش تکشمر بیجاست . نعمت خان عال
تشمیرلغتنامه دهخداتشمیر. [ ت َ ] (اِ) دوایی است که آن را بسفایج خوانند و به این معنی با فوقانی مابین شین و میم هم بنظرآمده است که تشتمیر باشد. (برهان ) (آنندراج ). بسفایج . (ناظم
تشمیرلغتنامه دهخداتشمیر. [ ت َ ] (ع مص ) جامه فراهم گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). جامه فاهم گرفتن . (زوزنی ). جامه را فراهم گرفتن . (دهار). برداشتن جامه را و برچیدن :شمر الثوب عن
تکشمیشی کردنلغتنامه دهخداتکشمیشی کردن . [ ت ِ ش ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیش کش گذراندن و زمین بوسی سلاطین و امراء کردن : فرمان شد تا هم در آن موضع در مصاحبت پادشاهزادگان ... تکشمیشی کردند
تکشمیشیلغتنامه دهخداتکشمیشی . [ ت ِ ش ِ ] (مغولی ، اِ) تکشمشی : دیگر از اکابر و معارف که بسبب سرما و برف در راه مانده بودند دررسیدند و شرف تکشمیشی یافت . (جهانگشای جوینی ). و رکن ا