تکسبلغتنامه دهخداتکسب . [ ت َ ک َس ْ س ُ ] (ع مص ) ورزیدن و گرد آوردن و رزق جستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). روزی جستن . (از اقرب الموارد). || تکلف نمودن در کسب
يَتَّقِيفرهنگ واژگان قرآنحفظ مي کند- نگه داري مي کند (عبارت " أَفَمَن يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ ﭐلْعَذَابِ يَوْمَ ﭐلْقِيَامَةِ وَقِيلَ لِلظَّالِمِينَ ذُوقُواْ مَا کُنتُمْ تَکْسِبُونَ" ي
تهبللغتنامه دهخداتهبل . [ت َ هََ ب ْ ب ُ ] (ع مص ) ورزیدن جهت اهل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تکسب . (اقرب الموارد).
ممویةلغتنامه دهخداممویة. [ ] (اِخ ) ابوربیعه اصفهانی . نحوی و شاعر است و او را کتابهایی در نحو بوده است . از اشعار اوست :کن ابن من شئت و اکتسب ادبایغنیک تشریفه عن النسب لا شی ٔ ف
متاجرلغتنامه دهخدامتاجر. [ م َ ج ِ ] (ع اِ) ج ِ مَتجِرَة. (اقرب الموارد). ج ِ متجر و متجرة، محلهای تجارت . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به متجرة شود. || تجارتها. (فرهنگ فارسی معین
متکسبلغتنامه دهخدامتکسب . [ م ُ ت َ ک َس ْ س ِ ] (ع ص ) ورزنده و گرد آورنده و تکلف نماینده در کسب . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ورزنده و مشغول به کسب . (ناظم