تکریسلغتنامه دهخداتکریس . [ ت َ ] (ع مص ) محکم کردن بنا را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تخصیص دادن برای خدمت خدا: کرس الاسقف البیعة و الاوانی و
تکریصلغتنامه دهخداتکریص . [ت َ ] (ع مص ) کریص خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به کریص شود.
تکریتیلغتنامه دهخداتکریتی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب است به تکریت که شهرکی بزرگست و دژ استواری دارد در سی فرسخی بغداد. (از انساب سمعانی ). رجوع به تکریت شود.
تکریتیلغتنامه دهخداتکریتی . [ ت َ ](اِخ ) عبدالسلام بن یحیی بن القاسم بن المفرج . متوفی بسال 675 هَ . ق . است و بنا بر قول صاحب فوات الوفیات او را تصانیفی است . (از اسماء المؤلفی
تکریمفرهنگ مترادف و متضاد۱. احترام، اعظام، اکرام، بزرگداشت، تجلیل، تعظیم، توقیر، حرمت، سپاسداری، کرنش، مدح ≠ تحقیر ۲. گرامیداشتن، اکرام کردن
تکریتیلغتنامه دهخداتکریتی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب است به تکریت که شهرکی بزرگست و دژ استواری دارد در سی فرسخی بغداد. (از انساب سمعانی ). رجوع به تکریت شود.
تکریتیلغتنامه دهخداتکریتی . [ ت َ ](اِخ ) عبدالسلام بن یحیی بن القاسم بن المفرج . متوفی بسال 675 هَ . ق . است و بنا بر قول صاحب فوات الوفیات او را تصانیفی است . (از اسماء المؤلفی