تکدیلغتنامه دهخداتکدی . [ ت َ ک َدْ دی ] (ع مص ) تکلف در سؤال . (از اقرب الموارد). حاجت خواهی از این و آن در کوی و برزن . گدائی . و رجوع به تکدیة شود.
تکدی کردنلغتنامه دهخداتکدی کردن . [ ت َ ک َدْ دی ک َ دَ ] (مص مرکب ) گدائی کردن . صدقه خواستن . و رجوع به تکدی شود.
تکدی کردنلغتنامه دهخداتکدی کردن . [ ت َ ک َدْ دی ک َ دَ ] (مص مرکب ) گدائی کردن . صدقه خواستن . و رجوع به تکدی شود.
تکدیةلغتنامه دهخداتکدیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) طلب و استدعا کردن . کدی الرجل تکدیة ساءَل فهو مُکَدّ. (از اقرب الموارد). رجوع به تکدی شود.
تکدیحلغتنامه دهخداتکدیح . [ ت َ ] (ع مص ) نیک بخراشیدن . (تاج المصادر بیهقی ). خراشیدن یا معیوب ساختن روی کسی را، شدد للمبالغة. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اق
تکدیدلغتنامه دهخداتکدید. [ ت َ ] (ع مص ) راندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سخت راندن چیزی یا کسی را. (از اقرب الموارد).
تکدیرلغتنامه دهخداتکدیر. [ ت َ ] (ع مص ) تیره کردن : کدره تکدیراً. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تیره گردانیدن چیزی را. (از اقرب الموارد). یقال : کدر عیشه . نقیض ص