تکثرلغتنامه دهخداتکثر. [ ت َ ک َث ْ ث ُ ] (ع مص ) بسیار جستن . (تاج المصادر بیهقی ). بسیاری جستن . (زوزنی ). || بسیار نمودن . (منتهی الارب ). بسیار نمودن و بسیار شدن . (ناظم الا
تکسرلغتنامه دهخداتکسر. [ ت َ ک َس ْ س ُ ] (ع مص ) خرد و مرد شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).شکسته شدن . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || نزد اطباء
تکثراتلغتنامه دهخداتکثرات . [ ت َ ک َث ْ ث ُ ] (ع اِ) تعددات و چیزهای متعدد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تکثر شود.
تکثرگرایی فرهنگیcultural pluralismواژههای مصوب فرهنگستاننگرشی که براساس آن تعدد و تنوع فرهنگها در جامعه پذیرفته میشود
تبثرلغتنامه دهخداتبثر. [ ت َ ب َث ْ ث ُ ] (ع مص ) آبله ٔ ریزه برآوردن جلد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). به آبله شدن پوست . (تاج المصادر بیهقی ). جوش زدن . آبله کردن پوست .
تثریاونتلغتنامه دهخداتثریاونت . [ ت َ وَ ] (اِخ ) تثریه ونت . از قبیله ٔ خیون بشمار میرفته و پیردیویسنا بود و در اوستا از او نام برده میشود و بدست گشتاسب مغلوب گردید. رجوع به مزدیسن
تثریبلغتنامه دهخداتثریب . [ ت َ ] (ع مص ) سرزنش و نکوهیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از دهار). سرزنش کردن . (ترجمان عادل بن علی ) (مجمل اللغه ) (صراح اللغه ) (فرهنگ نظام ). نکوهیدن
تکثراتلغتنامه دهخداتکثرات . [ ت َ ک َث ْ ث ُ ] (ع اِ) تعددات و چیزهای متعدد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تکثر شود.
جاثفللغتنامه دهخداجاثفل . [ ف َ ] (اِ) نوعی از عطرها که از هند آرند : یستورد التجار من الدیب تکثر فیها العطور و من هنا یأخذون الکافور والعود و قرنفل و جاثفل . (مروج الذهب مسعودی