تکبیرلغتنامه دهخداتکبیر. [ ت َ ] (ع مص ) بزرگ و کلان گردانیدن چیزی را و بزرگ شمردن آن را و به بزرگی صفت کردن آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بزرگ گردانیدن چیزی را. (از اقرب
تکبیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خدا را به بزرگی یاد کردن؛ اللّهاکبر گفتن.۲. [قدیمی] بزرگ کردن؛ بزرگ شمردن.
تکبیر بستنلغتنامه دهخداتکبیر بستن . [ ت َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) به نماز ایستادن و تکبیرةالاحرام بستن . با گفتن دوبار اﷲاکبر، نمازی را شروع کردن : درگاه اوست قبله ومن در نماز شکرتکبیر ب
تکبیر کردنلغتنامه دهخداتکبیر کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اﷲاکبر، اﷲاکبر گفتن . خدای را به بزرگی یاد کردن : بتن عزیز خویش پیش کار برفت با غلامان و پیادگان و تکبیر کردند. (تاریخ بی
تکبیر کشیدنلغتنامه دهخداتکبیر کشیدن . [ ت َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) اﷲاکبر، اﷲاکبر گفتن . تکبیر کردن . تکبیر گفتن : خورشید از کمال تو تکبیر می کشدماه از تو کس ندید تمام آفریده تر. نظ
تکبیر گفتنلغتنامه دهخداتکبیر گفتن . [ ت َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) اﷲاکبر گفتن . خدای را به بزرگی یاد کردن : پس عمر سه بار تکبیر گفت . (تاریخ قم ص 301).اگر میرد کمال از عشق آن روی به روح
تکبیر بستنلغتنامه دهخداتکبیر بستن . [ ت َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) به نماز ایستادن و تکبیرةالاحرام بستن . با گفتن دوبار اﷲاکبر، نمازی را شروع کردن : درگاه اوست قبله ومن در نماز شکرتکبیر ب
تکبیر کردنلغتنامه دهخداتکبیر کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اﷲاکبر، اﷲاکبر گفتن . خدای را به بزرگی یاد کردن : بتن عزیز خویش پیش کار برفت با غلامان و پیادگان و تکبیر کردند. (تاریخ بی
تکبیر کشیدنلغتنامه دهخداتکبیر کشیدن . [ ت َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) اﷲاکبر، اﷲاکبر گفتن . تکبیر کردن . تکبیر گفتن : خورشید از کمال تو تکبیر می کشدماه از تو کس ندید تمام آفریده تر. نظ
تکبیر گفتنلغتنامه دهخداتکبیر گفتن . [ ت َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) اﷲاکبر گفتن . خدای را به بزرگی یاد کردن : پس عمر سه بار تکبیر گفت . (تاریخ قم ص 301).اگر میرد کمال از عشق آن روی به روح
تکبیرة الاحرامفرهنگ انتشارات معین(تَ رَ تُ لْ اِ) [ ع . ] (اِمر.) یکی از مقدمات نماز. نمازگزار پیش از نماز و پس از اذان چهار تکبیر (اللهاکبر) باید بگوید و آخرین تکبیر را به قصد ورود در نماز بر