بزرگی به خود گرفتن؛ خود را بزرگ پنداشتن؛ بزرگمنشی نمودن؛ بزرگی فروختن به دیگران.
بزرگی نمایی، خود بزرگ بین
۱. افاده، برتنی، تبختر، تفرعن، خودبزرگبینی، خودبینی، خودپرستی، خودپسندی، خودخواهی، صلف، غرور، فیس، کبر، گردنکشی، لاف، نازش، نخوت ≠ فروتنی
۲. افاده کردن، کبر ورزیدن، بزرگمنشی کردن
arrogance, conceit, hauteur, loftiness, pride, snootiness, superciliousness, vanity