تکبدلغتنامه دهخداتکبد. [ ت َ ک َب ْ ب ُ ] (ع مص ) به میان آسمان رسیدن آفتاب . (تاج المصادر بیهقی ). در میانه ٔ آسمان درآمدن آفتاب . || آهنگ کار کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطب
در میانهلغتنامه دهخدادر میانه . [ دَ ن َ / ن ِ ] (ق مرکب ) (از: در + میان + َه ) در میان . مابین . وسط. میان . خلال : تکبّد، تکبید؛ در میانه ٔ آسمان درآمدن آفتاب . (منتهی الارب ).-
دفزک شدنلغتنامه دهخدادفزک شدن . [ دَزَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) معقد و زفت و سفت و سطبر شدن و بستن مایعی : دفزک شدن شیر؛ کلچیدن آن . بستن آن . ستبر شدن آن . (یادداشت مرحوم دهخدا): تکبد؛