تکالیففرهنگ مترادف و متضاد۱. وظایف، وظیفهها، تکلیفها ۲. مشقها، تمرینات، تمرینها ۳. بایدها و نبایدها ۴. مشقات، سختیها، مشقتها
تکالیفلغتنامه دهخداتکالیف . [ ت َ ](ع اِ) ج ِ تکلیف . تکلیف ها و دشواریها و سختی ها و ناهمواریها و آزمایشها. || رسوم . || باج و خراج . (ناظم الاطباء). رجوع به تکلیف شود.
تالیففرهنگ مترادف و متضاد۱. تدوین، تصنیف، جمعآوری، گردآوری، نگارش ۲. تدوین کردن، جمعآوری کردن، گردآوری کردن ۳. ایجاد الفت کردن ۴. دلجویی، استمالت، نوازش ۵. پیوند، ترکیب ۶. پیونددهی، الف
تالیف کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. کتابنوشتن، ۲. تدوین کردن، گردآوری کردن، فراهمآوردن، جمعآوری کردن ۳. سازوار کردن ۴. الفت دادن، دمساز کردن
تکلیففرهنگ مترادف و متضاد۱. رسالت، فریضه، مسئولیت، نقش، وظیفه ۲. مشق ۳. بلوغ ۴. سخت، شاق، زحمت فوقالعاده ۵. اصرار، تاکید ۶. مصادره ۷. بهرنج افکندن ۸. به گردنگذاشتن ۹. به سن بلوغ رسیدن
assignmentsدیکشنری انگلیسی به فارسیتکالیف، واگذاری، ماموریت، وظیفه، گمارش، حواله، انتقال قانونی، تخصیص اسناد، تکلیف درسی و مشق شاگرد
مقصرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنکه در کار و تکالیف خود کوتاهی و سستی کند؛ کوتاهیکننده؛ تقصیرکار.