تکافلغتنامه دهخداتکاف . [ ت َ ] (اِخ ) دهی به خوزستان ودهی به نیشابور. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ازقرای نیشابور است . ابوالحسن بیهقی گوید این لفظ تکاب است یعنی تَک ِ آب
تکافحلغتنامه دهخداتکافح . [ ت َ ف ُ ] (ع مص ) تضارب : تکافحوا؛ تضاربوا تلقاء الوجوه . رجوع به تکاثح شود. || باهم سرون زدن . || تلاطم امواج : بحر متکافح الامواج ؛ ای متلاطمها. (از
تکافحلغتنامه دهخداتکافح . [ ت َ ف ُ ] (ع مص ) تضارب : تکافحوا؛ تضاربوا تلقاء الوجوه . رجوع به تکاثح شود. || باهم سرون زدن . || تلاطم امواج : بحر متکافح الامواج ؛ ای متلاطمها. (از
تکافولغتنامه دهخداتکافؤ. [ ت َ ف ُءْ ](ع مص ) با یکدیگر برابر برآمدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). برابر شدن و برابر ایستادن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). با همدیگر برابر ش
تکافیلغتنامه دهخداتکافی . [ ت َ ] (ع مص ) با هم برابر شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به تکافؤ شود.
تحلیل تواناییـ کاستیـ فرصتـ تهدیدstrength-weakness-opportunity-threat analysisواژههای مصوب فرهنگستان← تحلیل تکافت