تکابفرهنگ انتشارات معین(تَ) (اِ.) 1 - زمینی که آب در آن بماند. 2 - دره . 3 - ته آب ، قعر آب . 4 - جنگ ، نبرد.
تکابفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آب باریک.۲. زمینی که آب کم و باریکی در آن جاری باشد؛ نخآب.۳. جایی از رود یا دریا که بسیارگود باشد و پا به قعر آن نرسد؛ تهآب؛ غرقاب: ◻︎ نه مرا با تکاب او پا
تکابلغتنامه دهخداتکاب . [ ت َ ] (اِ مرکب ) زمین آبکند را گویند و وسط حقیقی دو کوه را نیز گفته اند که دره باشد و زمینی را نیز گویند که از دره و غیر دره که در آن بعضی جا آب فرو رو
تکابلغتنامه دهخداتکاب . [ ت َ ] (اِخ ) (حومه ) یکی از دهستانهای دوگانه ٔ بخش تکاب شهرستان مراغه است و مرکز آن قصبه ٔ تکاب است . این دهستان 39 آبادی بزرگ و کوچک دارد و سکنه ٔ آن
تکابرلغتنامه دهخداتکابر. [ ت َ ب ُ ] (ع مص ) تکبر و بزرگ منشی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تکبر. (اقرب الموارد). رجوع به تکبر و استکبار شود.
میان تکابلغتنامه دهخدامیان تکاب . [ ت َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش بجستان شهرستان گناباد است و همه ٔ دیه های آن در حومه ٔ بخش واقع و هوای آن نسبتاً معتدل و کوهستانی است . آب گ
تنگ تکابلغتنامه دهخداتنگ تکاب . [ ت َ گ ِ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان بهبهان است که 343 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). و رجوع به تنگ تکاو شود.
تکابرلغتنامه دهخداتکابر. [ ت َ ب ُ ] (ع مص ) تکبر و بزرگ منشی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تکبر. (اقرب الموارد). رجوع به تکبر و استکبار شود.
میان تکابلغتنامه دهخدامیان تکاب . [ ت َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش بجستان شهرستان گناباد است و همه ٔ دیه های آن در حومه ٔ بخش واقع و هوای آن نسبتاً معتدل و کوهستانی است . آب گ
تنگ تکابلغتنامه دهخداتنگ تکاب . [ ت َ گ ِ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان بهبهان است که 343 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). و رجوع به تنگ تکاو شود.