تکأکولغتنامه دهخداتکأکؤ. [ ت َ ک َءْ ک ُءْ ] (ع مص ) سپسایکی رفتن و بددل شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بازگشتن و ترسیدن و سستی کردن . (از اقرب الموارد). || فراهم آمدن .
تکاوچ - تکاورواژهنامه آزادت َ کا و َ چ:(تَکا)در لغت نامه دهخدا در ردیف حرف (ت) به معنی (عاشق) ثبت شده ، مثل تکاور یا تکاوچ (و) به معنای حرف ربط است ، و ( چ ) و یا ( ج ) به معنای تند رو ه
تکأکولغتنامه دهخداتکأکؤ. [ ت َ ک َءْ ک ُءْ ] (ع مص ) سپسایکی رفتن و بددل شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بازگشتن و ترسیدن و سستی کردن . (از اقرب الموارد). || فراهم آمدن .
waveredدیکشنری انگلیسی به فارسیتکان داد، فتور پیدا کردن، متزلزل شدن، دو دل بودن، تردید پیدا کردن، نوسان کردن