تپقلغتنامه دهخداتپق . [ ت ُ پ ُ ] (ترکی ، اِ) استخوان شتالنگ . (فرهنگ نظام ). لفظ مذکور با مصدر زدن (تبق زدن ) استعمال میشود. (فرهنگ نظام ). رجوع به تبق زدن شود.
تپق زدنلغتنامه دهخداتپق زدن . [ ت ُ پ ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) داعی الاسلام در ذیل «تپق » آرد: بند شدن سر سم چهارپا بزمین هنگام رفتن بطوری که نزدیک به افتادن شود. (فرهنگ نظام ). از کلم
تپق زدنلغتنامه دهخداتپق زدن . [ ت ُ پ ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) داعی الاسلام در ذیل «تپق » آرد: بند شدن سر سم چهارپا بزمین هنگام رفتن بطوری که نزدیک به افتادن شود. (فرهنگ نظام ). از کلم