تپانچهواژهنامه آزادتپان در زبان ترکی به معنی تکه چوبی است کت و کلفت که روی زمین بعد از شخم زدن می گرداندند تا کلوخ ها شکسته شده و سطح زمین صاف شود. در حال حاضر به بخش زیرین چهارچو
تپانچهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (نظامی) سلاح گرم کوچک دستی.۲. [قدیمی] = سیلی۳. [قدیمی] لطمه: ◻︎ زنم چندان تپانچه بر سر و روی / که یاربیاربی خیزد ز هر موی (نظامی۲: ۱۵۱).
مسدسدیکشنری عربی به فارسیکره اسب , شخص ناازموده , تازه کار , نوعي طپانچه , تپانچه , هفت تير , تپانچه درکردن