تُوَسْوِسُفرهنگ واژگان قرآنوسوسه می کند(وسوسه به معناي خطور افکار زشت در دل است ،اصلش وسواس است به معنی صداي زيور آلات زنان ، و نيز به معناي آهسته سخن گفتن است)
ترسوسلغتنامه دهخداترسوس . [ ] (اِخ ) ناحیه ای در سیلیسیای صغیر، نزدیک آدنه . رجوع به فرهنگ ایران باستان ص 277 و یشتها ج 1 ص 409 و طرسوس شود.
تسوسلغتنامه دهخداتسوس . [ ت َ س َوْ وُ ] (ع مص ) کرم افتادن در طعام . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) : و اذا عتق السوسن المعروف بالایرس ، تسوس و تثقب غیر انه یکون حینئذ اطیب