تندبارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. هرجانور درنده یا گزندهای که جانور دیگر را بخورد یا آزار برساند، مانند شیر و پلنگ.۲. جانور موذی.
تکبارnonceواژههای مصوب فرهنگستانعدد یا رشتهعددی که تنها یک بار در یک خوارزمی/ الگوریتم یا قرارداد امنیتی برای رویارویی با حملۀ تکرار به کار میرود
تَنپارsomite, mesoblastic segment, mesodermic segment, primitive segment, primordial segment, protovertebral segmentواژههای مصوب فرهنگستانهریک از دو تودۀ میانپوست که در دو سوی لولۀ عصبی رویان قرار دارد و پوست و ماهیچه و ستون مهرهها را میسازد
تنگ بارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مجاز] آستان و درگاهی که بار یافتن در آن دشوار باشد: ◻︎ دل شه در آن مجلس تنگبار / به ابرو فراخی درآمد به کار (نظامی۶: ۱۰۷۹).۲. [مجاز] ویژگی کسی که هیچکس را
تندبارلغتنامه دهخداتندبار. [ ت ُ ] (نف مرکب ) موذیات را گویند مانندشیر و پلنگ و مار و عقرب و زنبور و مورچه و امثال آن و هر جانوری که جانور دیگر را بخورد. (برهان ). سبع، مانند شیر
تنگبارلغتنامه دهخداتنگبار. [ ت َ ] (اِخ ) نامی از نامهای باریتعالی جل شأنه . (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). خدا. باریتعالی . (فرهنگ فارسی معین ). از نامهای
تنگبارلغتنامه دهخداتنگبار. [ ت َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) به اصطلاح سالکان ، حضرت باریتعالی است به اعتبار وحدت حقیقی که آنجا گنجایش هیچ چیز نیست ، نه از طریق وجود و نه از راه تعقل .