تنکفرهنگ مترادف و متضاد۱. کمپشت، کمحجم ≠ انبوه، پرحجم، پرپشت ۲. اندک، کم ≠ زیاد ۳. پراکنده ۴. رقیق ≠ غلیظ ۵. نازک، لطیف ≠ کلفت، خشن ۶. ناانبوه ≠ انبوه
تنکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پهن.۲. نازک: ◻︎ خدابین شو که پیش اهل بینش / تنک باشد حجاب آفرینش (نظامی۲: ۳۱۷).۳. کمحجم. تنک کردن: (مصدر متعدی)۱. پهن کردن.۲. گسترانیدن فرش بر روی زمین
تنکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پهن.۲. نازک: ◻︎ خدابین شو که پیش اهل بینش / تنک باشد حجاب آفرینش (نظامی۲: ۳۱۷).۳. کمحجم. تنک کردن: (مصدر متعدی)۱. پهن کردن.۲. گسترانیدن فرش بر روی زمین
تُنُک کردن درخت چوبدهcrop-tree thinningواژههای مصوب فرهنگستاننوعی تُنُک کردن که با هدف تقویت و اصلاح درختان چوبده صورت میگیرد
تُنُکلایهdepletion layerواژههای مصوب فرهنگستانناحیهای در نیمرساناها که چگالی حاملهای اکثریتی در آن کمتر از چگالی موضعی دهنده و پذیرنده است متـ . لایۀ سدی barrier layer ناحیۀ تُنُک depletion region