تقاتللغتنامه دهخداتقاتل . [ ت َ ت ُ ] (مص ) اقتتال . (زوزنی ). کارزار کردن و بهم کشتن نمودن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). یکدیگر را کشتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
لَّا تُقَاتِلُواْفرهنگ واژگان قرآنكه نجنگيد(در عبارت "أَلَّا تُقَاتِلُواْ " جزمش به دليل "أن" ناصبه است كه البته نون آن هم با ادغام يرملون حذف شده است)
تقاتللغتنامه دهخداتقاتل . [ ت َ ت ُ ] (مص ) اقتتال . (زوزنی ). کارزار کردن و بهم کشتن نمودن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). یکدیگر را کشتن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
لَّا تُقَاتِلُواْفرهنگ واژگان قرآنكه نجنگيد(در عبارت "أَلَّا تُقَاتِلُواْ " جزمش به دليل "أن" ناصبه است كه البته نون آن هم با ادغام يرملون حذف شده است)
کارزار کردنلغتنامه دهخداکارزار کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جنگ کردن : کارزار نمودن یا قَفن . تَعَصوُد. اِقتِتال . تَقاتُل . عَیهَلَه . عَوهَلَه . غَیثَمَه . مُعارَکَه . عِراک . عُلعول
جادولغتنامه دهخداجادو. [ دَ ] (اِخ ) نام قبیله ای است که در هند میزیسته اند. ابوریحان هنگام شمارش ابواب کتاب بهارات گوید: الخامسة عشر موسل و هو تقاتل جادَوْ قبیلة باسدیو. (تحقیق
تلاحملغتنامه دهخداتلاحم . [ ت َ ح ُ ] (ع مص ) باهم پیوستن . (زوزنی ) (مجمل اللغة). پیوسته شدن .(ناظم الاطباء). بهم پیوستن چیزی سپس متباین بودن آن . || تقاتل . (از اقرب الموارد).