تَسْلُکُواْفرهنگ واژگان قرآنتا (از طريق راهها ) نفوذ کنيد(کلمه سلوک به معناي نفوذ کردن ، و نفوذ دادن است )
تَعْلَمُواْفرهنگ واژگان قرآنتا بدانيد(علم به معناي احتمال صد در صد است ، بطوري که حتي يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نميشود . )
ذوتسلملغتنامه دهخداذوتسلم . [ ت َ ل َ ] (ع اِ مرکب ) ذوتسلمان . ذوتسلمون : لا افعل ذلک بذی تسلم ، یا بذی تسلمان یا بذی تسلمون ؛ نکنم این کار را بجان تو، بجان شما دو تن و بجان شما
تسلملغتنامه دهخداتسلم . [ ت َ ل َ ] (ع اِ) کلمه ای است که همیشه مضاف «ذی » واقع شود و معنی آن «به سلامت » می باشد، یقال اذهب بذی تسلم اذهبا بذی تسلمان و اذهبوا بذی تسلمون ؛ یعنی
ذوغذملغتنامه دهخداذوغذم . [ غ ُ ذُ ] (اِخ ) موضعی یا کوهی است . (منتهی الارب ). و یاقوت گوید: موضعی است از نواحی مدینة: ابراهیم بن هرمة راست :ما بالدیار التی کلمت من صمم لو کلمتک
غذملغتنامه دهخداغذم . [ غ ُ ذُ ] (اِخ ) (ذو...) ذوغذم موضعی از نواحی مدینه است . ابراهیم بن هرمة گوید:ما بالدیار التی کلَّمت َمن صمم لوکلَّمتک و ما بالعهد من قدم و ماسوءالک ربع
هضبلغتنامه دهخداهضب . [ هََ ] (ع مص ) باریدن آسمان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || به رفتارفسرده دلان رفتن . (منتهی الارب ). || به سخن درآمدن و بلند کردن آواز. (منتهی الارب