تادنلغتنامه دهخداتادن . [ دَ ] (اِخ ) تاذَن . قریه ای از قرای بخارا، و از آنجاست ابومحمد حسن بن جعفر... (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).
تادنیلغتنامه دهخداتادنی . [ دَ ] (اِخ ) ابومحمد حسن بن جعفربن غزوان سلمی تادنی (منسوب به تادن ). وی از مالک بن انس و جماعتی دیگر روایت دارد و ابوبکر محمدبن عبداﷲبن ابراهیم بنجیکت
تاردنوالغتنامه دهخداتاردنوا. [ دِ ] (اِخ ) ناحیتی کوچک و باستانی درسرزمین فرانسه که در «اِن » و «مارن » قرار دارد.
تردلةلغتنامه دهخداتردلة. [ ت ُ دِل ْ ل َ ] (ع اِ) ج ، ترادل . نوعی از باسترک بزرگ است . تُرْدَنشا. تُرْدِلاّ . رجوع به تُرْدة شود. (از دزی ج 1 ص 144).
تردةلغتنامه دهخداتردة. [ ت ُ دَ ] (ع اِ) به اسپانیایی تردو، نوعی مرغ که آنرا باسترک گویند: وفتح الجاب فأخرج منه مندیلا فیه اثنتاعشر تردة مارأیت مثل بیاض شحومها و هی مسلوقه . د
تادنلغتنامه دهخداتادن . [ دَ ] (اِخ ) تاذَن . قریه ای از قرای بخارا، و از آنجاست ابومحمد حسن بن جعفر... (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).
تادنیلغتنامه دهخداتادنی . [ دَ ] (اِخ ) ابومحمد حسن بن جعفربن غزوان سلمی تادنی (منسوب به تادن ). وی از مالک بن انس و جماعتی دیگر روایت دارد و ابوبکر محمدبن عبداﷲبن ابراهیم بنجیکت