تَنَادِفرهنگ واژگان قرآنندا دادن (يوم التناد : قيامت ،تسميه قيامت به اين اسم به اين دليل است که قيامت ،روزی است که اهل دوزخ و اهل بهشت يکديگر را ندا دهند يا به خاطر اين است که در آن رو
تنادلغتنامه دهخداتناد. [ ت َ ] (ع مص ) باهم ندا دادن یکدیگر را. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). در اصل تنادی بوده . (آنندراج ). رجوع به ماده ٔ قبل و تنادی می شود.
تنادلغتنامه دهخداتناد. [ ت َ دد ] (ع مص ) از یکدیگر رمیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). پراکنده شدن و از هم گریختن و رمیدن و منه قراءة ابن عباس و جماعة یوم التناد بشد ال
تنادیلغتنامه دهخداتنادی . [ ت َ ] (ع اِ) یوم التنادی ؛ روز قیامت .و قری ٔ التناد بتشدید الدال . (از اقرب الموارد) (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به تناد شود.
تنادلغتنامه دهخداتناد. [ ت َ ] (ع مص ) باهم ندا دادن یکدیگر را. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). در اصل تنادی بوده . (آنندراج ). رجوع به ماده ٔ قبل و تنادی می شود.
تنادلغتنامه دهخداتناد. [ ت َ دد ] (ع مص ) از یکدیگر رمیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). پراکنده شدن و از هم گریختن و رمیدن و منه قراءة ابن عباس و جماعة یوم التناد بشد ال
تنادیلغتنامه دهخداتنادی . [ ت َ ] (ع اِ) یوم التنادی ؛ روز قیامت .و قری ٔ التناد بتشدید الدال . (از اقرب الموارد) (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به تناد شود.
تنادیلغتنامه دهخداتنادی . [ ت َ ] (ع مص ) فراهم آمدن مردم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || یکدیگر را آواز دادن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی )
تنادیدلغتنامه دهخداتنادید.[ ت َ ] (ع ص ) ذهبوا تنادید؛ بهر سو پراکنده رفتند. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).