تلذذلغتنامه دهخداتلذذ. [ت َ ل َذْ ذُ ] (ع مص ) خوشمزه یافتن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) لذت و لذت یافتگی . (ناظم الاطباء).
تلذعلغتنامه دهخداتلذع . [ت َ ل َذْ ذُ ] (ع مص ) به چپ و راست نگریستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): کلمته ُ فاذا هو غضبان یتلذع ؛ ای یتلفت و یحرک
تلذذلغتنامه دهخداتلذذ. [ت َ ل َذْ ذُ ] (ع مص ) خوشمزه یافتن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) لذت و لذت یافتگی . (ناظم الاطباء).
تلذعلغتنامه دهخداتلذع . [ت َ ل َذْ ذُ ] (ع مص ) به چپ و راست نگریستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): کلمته ُ فاذا هو غضبان یتلذع ؛ ای یتلفت و یحرک
کیففرهنگ مترادف و متضاد۱. تلذذ، خوشی، سرمستی، شنگولی، عیش، لذت، مستی، نشئه ۲. داروینشئهزا، مخدر ۳. چونی، کیفیت ≠ خماری، کم
مُتْرَفُوهَافرهنگ واژگان قرآنعیاشان - خوش گذرانانِ مغرور و سرمست ( در اصل "مترفون " بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است .مترف اسم مفعول از ماده اتراف است ، که به معناي زياده روي