لَا تَعْثَوْاْفرهنگ واژگان قرآنبه شدت فساد نکنيد ( اصل آن عيث يا عثي ، هر دو بمعناي شديدترين فساد است )
اسحاقلغتنامه دهخدااسحاق .[ اِ ] (اِخ ) ابن شمر الضبی . شاعر است و از اوست :امیرالمؤمنین الیک نشکوو ان کنا نقوم بغیر عذرغفرت ذنوبنا و عفوت عناو لیست منک ان تعفو ببکرفان المنبر ال
صفرلغتنامه دهخداصفر. [ ص َ ف َ ] (ع اِ) بیماری شکم که روی صاحب خود را زرد گرداند. (منتهی الارب ). صفرة تعلوا اللون و البشرة. (بحر الجواهر). بیماری زریر. زردی . یرقان . || عقل .
بأسلغتنامه دهخدابأس . [ ب َءْس ْ ] (ع اِ) بؤس . شدت . دلاوری در جنگ . (اقرب الموارد). بأساء قوت در حرب و دلیری . (منتهی الارب ). || عذاب . سختی . (از اقرب الموارد) (منتهی ال
نِعْمَتَفرهنگ واژگان قرآننعمت - هر چيز سازگار با طبع و مفيد و لذت بخش (نعمت براي هر چيز عبارت است از نوع چيزهائي که با طبع آن چيز بسازد ، و طبع او آن چيز را پس نزند و از آنجا که موجودا