ترکتالغتنامه دهخداترکتا. [ ت َ ] (اِخ ) از دیه های سدن رستاق مازندران . و رجوع به مازندران رابینو بخش انگلیسی ص 126 و ترجمه ٔ وحید ص 169 شود.
ترکتالغتنامه دهخداترکتا. [ ت ِ ک ُ ] (اِ) لفظی است هندی که ترکیبی از زنجبیل و فلفل گرد، سازند. (از الفاظالادویه ص 73).
ترکتازلغتنامه دهخداترکتاز. [ ت ُ ] (اِمص مرکب ) ترکتازی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مطلق تاختن . (غیاث اللغات ) (از آنندراج ). تاخت آوردن بیخبر وناگاه بر سبیل تاراج بود و غارت .
ترکتازلغتنامه دهخداترکتاز. [ ت ُ ] (نف مرکب )ترکتازنده . غارتگر. (فرهنگ رشیدی ) (غیاث اللغات ):دل ترکتازان درآ ن دار و گیربرآورد از نای ترکی نفیر. نظامی (از آنندراج ).زنگی بچه ٔ ک
ترکتازهلغتنامه دهخداترکتازه . [ ت ُ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) ترکتاز و ترکتازی . (از ناظم الاطباء). رجوع به ترکتاز و ترک تازی شود.