تخطرفاتلغتنامه دهخداتخطرفات . [ ت َ خ َ رُ ] (ع اِ) ج ِ تخطرف (بمعنی اول ): اما چون متحرکات متوالی پنج شد و تجاوز آن از حد اعتدال درگذشت ... از تخطرفات شعراست و آنرا اعتباری نباشد.
تخوفلغتنامه دهخداتخوف . [ ت َ خ َوْ وُ ] (ع مص ) بترسیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). ترسیدن بر وی چیزی را. (منتهی الارب )(از اقرب الموارد
تخویفلغتنامه دهخداتخویف . [ ت َخ ْ ] (ع مص ) ترسانیدن . (تاج المصادر بیهقی )(دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ترسانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (
مُنذِرٌفرهنگ واژگان قرآنبيم دهنده (از انذار به معني خبر دادن از چيزي است که در آن تخويف(ترساندن) باشد ، همچنانکه تبشير به معناي اخبار از چيزي است که در آن مسرت باشد . ويا انذار به معنا
تخویفلغتنامه دهخداتخویف . [ ت َخ ْ ] (ع مص ) ترسانیدن . (تاج المصادر بیهقی )(دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ترسانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (
تخطرفاتلغتنامه دهخداتخطرفات . [ ت َ خ َ رُ ] (ع اِ) ج ِ تخطرف (بمعنی اول ): اما چون متحرکات متوالی پنج شد و تجاوز آن از حد اعتدال درگذشت ... از تخطرفات شعراست و آنرا اعتباری نباشد.