تَتْلُواْفرهنگ واژگان قرآنتلاوت مي کني - تلاوت می کند (مؤنث)(در جمله "تَتْلُواْ ﭐلشَّيَاطِينُ "شیاطین چون جمع مکسر است مثل مؤنث مجازی می ماند و چون جمله با فعل شروع شده آن را مفرد آورده
تَتْلُوَاْفرهنگ واژگان قرآنتا بخواني - تا تلاوت کني(تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق ميشود ، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق ميگردد)
تلواًلغتنامه دهخداتلواً. [ ت َ وَن ْ ] (ع ق ) در تلو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از پی . به پیوست . به ضمیمه .
لَا تَخُطُّهُفرهنگ واژگان قرآننمی نوشتی (از ماده خط است به معناي نوشتن است درعبارت "مَا کُنتَ تَتْلُواْ مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِکَ " با ترکیب با "مَا کُنتَ"زمانش ما
هاروتلغتنامه دهخداهاروت . (اِخ ) نام یکی از آن دو فرشته است که در چاه بابل سرازیرآویخته به عذاب الهی گرفتارند. اگر کسی بر سر آن چاه به طلب جادوی رود او را تعلیم دهند. گویند این ل
بابللغتنامه دهخدابابل . [ ب ِ / ب ُ ] (اِخ ) نام شهری است مشهور در وسط عراق و عراق وسط عالم است پس به این اعتبار بابل مرکز دایره ٔ عالم باشد و از مداین سبعه ٔعراق عرب است و در ک
جارةلغتنامه دهخداجارة. [ جارْ رَ ] (ع ص ، اِ) جردهنده . کسره دهنده . || راه بسوی آب . || شتری که به مهار کشیده شود. فاعلةبمعنی مفعولة مثل راضیة و دافق بمعنی مرضیة و مدفوق . و فی
تلواًلغتنامه دهخداتلواً. [ ت َ وَن ْ ] (ع ق ) در تلو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از پی . به پیوست . به ضمیمه .