توگللغتنامه دهخداتوگل . [ گ ُ] (اِخ ) دهی از بخش قصرقند شهرستان چابهار است که 300 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
توگلولغتنامه دهخداتوگلو. [ گ َ ] (اِ) در خاتم کاری ، شکلی مرکب از چهارپره که یکی در میان قرار دارد و سه پره در اطراف آن است و دارای مقطع مثلثی است . (فرهنگ فارسی معین ).
توگلولغتنامه دهخداتوگلو. [ گ َ ] (اِ) در خاتم کاری ، شکلی مرکب از چهارپره که یکی در میان قرار دارد و سه پره در اطراف آن است و دارای مقطع مثلثی است . (فرهنگ فارسی معین ).
توگولغتنامه دهخداتوگو. [ ت ُ گ ُ ] (اِخ ) کشوری در افریقا که در مشرق کشور غنا واقع است . این سرزمین از سال 1885 م . جزو مستعمرات دولت آلمان بود و در سال 1914 م . از دولت آلمان م
تولغتنامه دهخداتو. (اِ) بمعنی پرده و ته و لا می باشد، چنانکه گویند توبرتو، یعنی پرده برپرده و لای برلای و ته برته . (برهان ) (آنندراج ). پرده باشد و آن را تاه و توه نیز گویند.
توختنلغتنامه دهخداتوختن . [ تو ت َ ](مص ) توزیدن . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). این لغت از اضداد است . (فرهنگ جهانگیری ) (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) . خواستن . (فر
اوفتانلغتنامه دهخدااوفتان . (نف ، ق ) در حال اوفتادن . (شرفنامه ٔ منیری ) : خاک جهان ز اشک عدوی تو گل شده ست زان دولت تو آمده خیزان و اوفتان . کمال سپاهانی (شرفنامه ).- اوفتان خیز