توکللغتنامه دهخداتوکل . [ ت َ وَک ْ ک ُ ] (اِخ ) ابن اسماعیل ... . رجوع به ابن بزاز در همین لغت نامه و کتاب از سعدی تا جامی ادوارد برون ترجمه ٔ حکمت و تاریخ مغول اقبال و حبیب ال
توکللغتنامه دهخداتوکل . [ ت َ وَک ْ ک ُ ] (ع مص ) اعتماد کردن . (از زوزنی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). اعتماد بر کسی کردن . (تاج المصادربیهقی ) (مجمل اللغة). تکی
توکلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعتماد، پشتگرمی، تسلیم ۲. بهدیگری اعتماد کردن ۳. تفویض کردن (امر به خداوند)، کار خود به خداواگذاشتن، واگذاردن
تَوَکَّلْفرهنگ واژگان قرآنتوکّل کن(توکل يعني اختيار خود را در امری به دیگری(وکيل) بدهد ولازمه اش اطاعت کامل از وکيل است)
توکل کردنلغتنامه دهخداتوکل کردن . [ ت َ وَک ْ ک ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) واگذاشتن به خدا و پناوه به خدا کردن . (ناظم الاطباء): توکل کردن به خدا؛ تفویض کردن ، یله کردن ، رها کردن ، واگذا
توکل آبادلغتنامه دهخداتوکل آباد. [ ت َ وَک ْ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان دشمن زیاری است که در بخش فهلیهان و ممسنی شهرستان کازرون واقع است و 610 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران
توکل آبادلغتنامه دهخداتوکل آباد. [ ت َ وَک ْ ک ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان رودبار است که در بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع است و 200 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
توکل سرالغتنامه دهخداتوکل سرا. [ ت َ وَک ْ ک ُ س َ ] (اِ مرکب ) سرای توکل . جایگاه توکل : کلید توکل ز دل جویم ایرابه از دل توکل سرائی نبینم دری تنگ بینم توکل سرا راولیک از درون جز ف
توکل کردنلغتنامه دهخداتوکل کردن . [ ت َ وَک ْ ک ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) واگذاشتن به خدا و پناوه به خدا کردن . (ناظم الاطباء): توکل کردن به خدا؛ تفویض کردن ، یله کردن ، رها کردن ، واگذا