توپفرهنگ مترادف و متضاد۱. گوی لاستیکی ۲. گلوله ۳. آتشبار، سلاح جنگی، جنگافزار سنگین ودور برد ۴. طاقه ۵. تشر، معاتبه
توپفرهنگ انتشارات معین[ تر. ] (اِ.) = طوپ : 1 - یکی از سلاح های آتشین جنگی که توسط آن گلوله های بزرگ را به مسافت دور پرتاب کنند. 2 - گوی لاستیکی انباشته از باد که با آن بازی کنند. 3
توپگویش خلخالاَسکِستانی: tup دِروی: tup شالی: tup کَجَلی: tup کَرنَقی: tup کَرینی: tup کُلوری: tup گیلَوانی: tup/ lap لِردی: tup
توپفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. گوی لاستیکی که با آن بازی کنند.۲. یک بسته پارچه که در کارخانه به میزان معین پیچیده و به آن مارک زده باشند.۳. (نظامی) از ادوات جنگ با لولۀ بزرگ و دراز برای تی
عرادهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. واحد شمارش توپ.۲. [قدیمی] از آلات جنگی شبیه منجنیق که برای پرتاب کردن سنگ به کار میرفته.
راست پافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (ورزش) ویژگی ورزشکاری که با پای راست به توپ ضربه میزند.۲. (ریاضی) [قدیمی] متساویالساقین.