توهنلغتنامه دهخداتوهن . [ ت َ وَهَْ هَُ ] (ع م ) سست شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یقال : توهن امره ؛ ای ضعف . (منتهی الارب ) (نا
توحنلغتنامه دهخداتوحن . [ ت َ وَح ْ ح ُ ] (ع مص ) کلان شدن شکم . || خوار گردیدن . || هلاک شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
متوهنلغتنامه دهخدامتوهن . [ م ُ ت َ وَهَْ هَِ ] (ع ص ) سست و کاهل و تنبل کار. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به توهن شود.
زبانلغتنامه دهخدازبان . [ زَ / زُ ] (اِ) معروف است و به عربی لسان گویند و بضم اول هم درست است . (برهان قاطع). جزوی گوشتین واقع در دهان انسان و بیشتر حیوانات که تواند حرکت کند و
تیرلغتنامه دهخداتیر. (اِ) معروف است و به عربی سهم خوانند. (برهان ). تیر که ازکمان جهد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 139). تیر کمان .(فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا). ترجمه ٔ سهم ، و خدنگ