تونیفرهنگ مترادف و متضاد۱. تونتاب، کارگرگلخن، گلخنتاب ۲. دزد، راهزن، عیار ۳. آواره، خانهبهدوش، دربهدر
تونیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تونتاب.۲. کسی که در گلخن حمام زندگی کند.۳. [مجاز] خانهبهدوش؛ آواره.۴. [مجاز] دزد؛ راهزن.
تونیلغتنامه دهخداتونی . (ص نسبی ، اِ) دزد و عیار و راهزن باشد. (برهان ) (آنندراج )(از انجمن آرا). که غالباً در تونها و گلخن های حمامها پنهان گردند. (آنندراج ) (از انجمن آرا). جل
توْنیْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بتوانی ، قدرت داشته باشی ، بکنی ، انجام دهی ، توانا بودن ، قادر بودن ، بلد باشی ، یاد داشته باشی
تونی ماهرودیلغتنامه دهخداتونی ماهرودی .(اِخ ) شاخه ای از تیره ٔ عبدلوند هیهاوند، از طایفه ٔ چهارلنگ بختیاری . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 76).
تونیکفرهنگ مترادف و متضاد۱. بلوز بلند زنانه، جامهکوتاه زنانه ۲. انرژیزا، محرک، مقوی ۳. شربت تقویتکننده ۴. نواختدار (زبانها) گرفتار شدن، به درد سر افتادن، موقعیت دشواریافتن در تنگنا گرفت
تونیکفرهنگ انتشارات معین(تُ) [ فر. ] (اِ.) 1 - بلوز یا ژاکت کوتاه زنانه تا بالای ران که معمولاً با شلوار یا دامن پوشیده می شود. 2 - داروی بهداشتی مقوی . 3 - نت پایة یک قطعه موسیقی . 4
تونی ماهرودیلغتنامه دهخداتونی ماهرودی .(اِخ ) شاخه ای از تیره ٔ عبدلوند هیهاوند، از طایفه ٔ چهارلنگ بختیاری . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 76).