تانگودارلغتنامه دهخداتانگودار. (اِخ ) تلفظ ارمنی تکودار است . رجوع به «احمد تکودار» و کتاب «از سعدی تا جامی » ادوارد برون ترجمه ٔ حکمت ص 29 حاشیه ٔ 1 شود.
تونگولغتنامه دهخداتونگو. [ ت َ وَ ] (اِ) حجام بود. (فرهنگ جهانگیری ). تانگو. (شرفنامه ٔ منیری ). حجام که تانگو نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ). سرتراش وحجام را گویند و به این معنی بجای
تونگوزلغتنامه دهخداتونگوز. (اِخ ) مردم سیبری که در قسمت اعظم سرزمین میان دریای اوخوتسک و ینی سئی و کوههای یابلونوئی سکونت دارند. (از لاروس ). رجوع به قاموس الاعلام ترکی ذیل کلمه ٔ
تانگودارلغتنامه دهخداتانگودار. (اِخ ) تلفظ ارمنی تکودار است . رجوع به «احمد تکودار» و کتاب «از سعدی تا جامی » ادوارد برون ترجمه ٔ حکمت ص 29 حاشیه ٔ 1 شود.
تونگولغتنامه دهخداتونگو. [ ت َ وَ ] (اِ) حجام بود. (فرهنگ جهانگیری ). تانگو. (شرفنامه ٔ منیری ). حجام که تانگو نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ). سرتراش وحجام را گویند و به این معنی بجای
تونگوزلغتنامه دهخداتونگوز. (اِخ ) مردم سیبری که در قسمت اعظم سرزمین میان دریای اوخوتسک و ینی سئی و کوههای یابلونوئی سکونت دارند. (از لاروس ). رجوع به قاموس الاعلام ترکی ذیل کلمه ٔ