تولویلغتنامه دهخداتولوی . (اِخ ) از فرزندان چنگیزخان مغول و جد اعلای ایلخانان مغول است . رجوع به جامعالتواریخ بلوشه و تاریخ غازان و تولی شود.
تلویلغتنامه دهخداتلوی . [ ت َ ل َوْ وی ] (ع مص ) پیچیده شدن . (تاج المصادر بیهقی ). بر خویشتن پیچیدن . (زوزنی ).تافته و دوتاه گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (
تلویبلغتنامه دهخداتلویب . [ ت َل ْ ] (ع مص ) به ملاب آلودن چیزی را یا ملاب آمیختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). به ملاب که نوعی از بوی خوش و یا زعفران باشد آلودن
تلویثلغتنامه دهخداتلویث . [ ت َل ْ ] (ع مص ) بند کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || آلوده کردن . (زوزنی ). آلودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم