نشست توضیحیdebriefing 1واژههای مصوب فرهنگستانجلسۀ پرسش و پاسخ برای دریافت اطلاعات در مورد مأموریت یا کاری که انجام شده است
بند موصولی توضیحیnon-restrictive relative clause, additive relative clause, appositive relative clauseواژههای مصوب فرهنگستانبندی که توضیحات بیشتر و اضافی درباره هستۀ اسمی خود ارائه میکند و در درون آن ضمیری هممرجع با آن هسته یافت میشود
دستور کار نشست توضیحیdebriefing agendaواژههای مصوب فرهنگستانفهرست نکات و موضوعاتی که در جلسۀ توجیهی مورد بحث قرار خواهد گرفت
توضیحفرهنگ مترادف و متضاد۱. ایضاح، بسط، تاویل، تبیین، تشریح، تعریف، تفسیر، تفصیل، توجیه، توصیف، روشنگری، روشنسازی، شرح ۲. شرح دادن، بیان کردن، واضح ساختن
self-explanatoryدیکشنری انگلیسی به فارسیخود توضیحی است، بدیهی، واضح فی نفسه، واضح، اشکار، بی نیاز از توصیف
برنامۀ مدیریت منافعbenefits management planواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از برنامۀ توضیحی مدیریت منافع که در آن مسئول دستیابی به منافع تعیین و چگونگی مدیریت و سنجش و پایش دستاوردها روشن میشود
تبصرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. توضیحی که بر موادی از قانون میافزایند.۲. [عامیانه، مجاز] مطلبی که برای واضح و روشن کردن بیشتر، علاوه بر مطلب اصلی گفته میشود.