۱. واضح کردن؛ آشکار ساختن.
۲. شرح دادن.
۳. شرح و بیان.
بازنمود، روشنگری، فرانمود، فرانمون
۱. ایضاح، بسط، تاویل، تبیین، تشریح، تعریف، تفسیر، تفصیل، توجیه، توصیف، روشنگری، روشنسازی، شرح
۲. شرح دادن، بیان کردن، واضح ساختن
clarification, comment, definition, demonstration, elaboration, elucidation, enunciation, explanation, exposition, illumination, illustration, interpretation, rubric