توسیعفرهنگ مترادف و متضاد۱. گسترشدهی، وسعتدهی ۲. وسعت دادن، گشاده کردن، گسترده کردن ۳. توانگر شدن ۴. فراخی، گشادی
توسیعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. وسعت دادن؛ فراخ گردانیدن؛ گشاد کردن.۲. توانگر ساختن و فراخروزی کردن.
توسیعلغتنامه دهخداتوسیع. [ ت َ ] (ع مص ) فراخ کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خلاف تضییق . (منتهی
توسعاًلغتنامه دهخداتوسعاً. [ ت َ وَس ْ س ُ عَن ] (ع ق ) فراخی را. با بسط دادن معنی کلمه ای به معانی دیگر. تجوزاً. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). رجوع به توسع شود.
تودیعفرهنگ مترادف و متضاد۱. بدرود، خداحافظی، وداع ۲. بدرود گفتن، خداحافظی کردن، وداع کردن ۳. امانتگذاری، ودیعه ۴. ودیعهگذاشتن
توزیعفرهنگ مترادف و متضاد۱. پخش، پراکنش، ۲. پراکندن، پخش کردن، پراکنده ساختن ۳. بخش، تسهیم، تقسیم، قسمت
ادامۀ تحلیلیanalytic continuation, analytic prolongationواژههای مصوب فرهنگستاندر آنالیز مختلط، توسیع دامنۀ تحلیلی بودن یک تابع تحلیلی
extensionsدیکشنری انگلیسی به فارسیپسوند، گسترش، توسعه، تمدید، بسط، تعمیم، کشش، اضافی، توسیع، تلفن فرعی، مد
extensionدیکشنری انگلیسی به فارسیامتداد، گسترش، توسعه، تمدید، بسط، تعمیم، کشش، اضافی، توسیع، تلفن فرعی، مد
تخویقلغتنامه دهخداتخویق . [ ت َخ ْ ] (ع مص ) فراخ گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). توسیع. (المنجد) (اقرب الموارد).