توسنی کردنلغتنامه دهخداتوسنی کردن . [ ت َ / تُو س َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سرکشی کردن . تندی و ناآرامی کردن : توسنی کردم ندانستم همی کز کشیدن سخت تر گردد کمان .آغاجی (از لغت فرس اسدی چ ا
توسنیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسرکشی؛ نافرمانی: ◻︎ توسنی کردم، ندانستم همی / کز کشیدن تنگتر گردد کمند (رابعه بنت کعب: شاعران بیدیوان: ۷۴).
توسنیلغتنامه دهخداتوسنی . [ ت َ / تُو س َ ] (حامص ) معاندت و سرکشی و گردنکشی . (ناظم الاطباء). سرکشی . عصیان .(حاشیه ٔ برهان چ معین ). تندی . ناآرامی : رای موافق و نیت و اعتقاد ا
توْنیْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی بتوانی ، قدرت داشته باشی ، بکنی ، انجام دهی ، توانا بودن ، قادر بودن ، بلد باشی ، یاد داشته باشی
ترش لگامی کردنلغتنامه دهخداترش لگامی کردن . [ ت ُ / ت ُ رُ ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) توسنی کردن . بدلگامی کردن . سرکشی کردن : باوی [ اسب ] به چربی گوی و رخساره ٔ او بمال تا بر دست تو خو کند
شماسلغتنامه دهخداشماس . [ ش ِ ] (ع مص ) توسنی کردن اسب . (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پشت نادادن اسب . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (المصادر زوزنی )
شماصلغتنامه دهخداشماص . [ش ِ ] (ع مص ) توسنی کردن اسب (لغتی است در سین ، یعنی شماس ). (ناظم الاطباء).
حرونلغتنامه دهخداحرون . [ ح ُ ] (ع مص ) حَرونی کردن ستور.(تاج المصادر بیهقی ). ستهیدن اسپ . توسنی کردن اسپ . سرکشی کردن اسپ . نافرمانی کردن اسپ . بی فرمانی کردن اسپ . حران . خلا
استریلغتنامه دهخدااستری . [ اَ ت َ ] (حامص ) چموشی .- استری کردن ؛ چموشی کردن . توسنی کردن . بدقلقی کردن : آید هر آنکه با تو کند استری بفعل در هاون هوان بضرورت چو استرنگ .سوزنی