توزیع بوزـ اینشتینBose-Einstein distributionواژههای مصوب فرهنگستانتابعی که حاکی از تعداد ذرات در هریک از حالتهای انرژی مجاز در مجموعهای از بوزونهاست
توزیعفرهنگ مترادف و متضاد۱. پخش، پراکنش، ۲. پراکندن، پخش کردن، پراکنده ساختن ۳. بخش، تسهیم، تقسیم، قسمت
توزیعدیکشنری فارسی به انگلیسیallotment, delivery, dispensation, dispersal, distribution, division, issue
توزیعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پراکنده کردن.۲. بخش کردن.۳. (اقتصاد) پخش کردن کالا بهوسیلۀ تولیدکننده و رساندن آن به مصرفکننده. توزیع حروف: (ادبی) در بدیع، تکرار نمودن یک حرف در فواصل ک
ذرههای تمیزناپذیرindistinguishable particlesواژههای مصوب فرهنگستانذرههایی که از توزیع فِرمیـ دیراک یا توزیع بوزـ اینشتین پیروی میکنند