تورکreticle, reticule, graticuleواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای از نشانههای راهنما که در صفحۀ کانونی یک سامانۀ اپتیکی قرار داده میشود
تورکلغتنامه دهخداتورک . (اِ) نقطه ٔ سپیدی که بر سیاهی یا سپیدی چشم افتد. کوکب . (زمخشری از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دانه های سپید که بر چشم دردگین پیدا شود. آبله ریزه ٔ سرخ یا
طورکلغتنامه دهخداطورک . [ رَ ] (اِخ ) بگفته ٔ صاحب برهان و آنندراج نام یکی از سرداران ضحاک ، ولی پیداست که آن را به اشتباه بر وزن خوبک ضبط کرده اند. رجوع به طُوُرگ شود.
تورک کردنواژهنامه آزادTork Kardan هاپ هاپ کردن، بانگ سگ، بانگ و آوای سگ زمانی که بیگانه ای را در خانه صاحب خود ببیند. بانگ سگ در هنگام حمله.
تورکافیلغتنامه دهخداتورکافی . (اِخ ) دهی از دهستان دلاوراست که در بخش دشتیاری شهرستان چابهار واقع است و 150 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
تورکمادهلغتنامه دهخداتورکماده . [ ت ُ ک ِ دَ ] (اِخ ) رئیس دیوان تفتیش عقاید در اسپانی که در سال 1420م . در والادولید متولد شد و در سال 1498م . درگذشت . وی به علت بی رحمی ها و قساوت