تورجفرهنگ نامها(تلفظ: turaj) (پهلوی) نام پسر بزرگ فریدون ؛ همان تور که توران منسوب به اوست ، چنانکه ایران منسوب به ایرج است .
تورجلغتنامه دهخداتورج . [ رَ ] (اِخ ) نام بزرگترین پسران فریدون است که تور باشد و توران منسوب به اوست چنانکه ایران به ایرج . (برهان ) (آنندراج ). همان تور پسر فریدون . (فرهنگ رش
تورج آبادلغتنامه دهخداتورج آباد. [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان سربند سفلی است که در بخش سربند شهرستان اراک واقع است و 108 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
تورجانلغتنامه دهخداتورجان . (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔبخش بوکان شهرستان مهاباد است . این دهستان از 28 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته و در حدود 7550 تن سکنه دارد و قراء
تورجانلغتنامه دهخداتورجان . [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان تورجان است که 632 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
تورج آبادلغتنامه دهخداتورج آباد. [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان سربند سفلی است که در بخش سربند شهرستان اراک واقع است و 108 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
تورجانلغتنامه دهخداتورجان . (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔبخش بوکان شهرستان مهاباد است . این دهستان از 28 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته و در حدود 7550 تن سکنه دارد و قراء
تورجانلغتنامه دهخداتورجان . [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان تورجان است که 632 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). رجوع به ماده ٔ بعد شود.