تورانیلغتنامه دهخداتورانی . (اِخ ) دهی از دهستان درب قاضی است که در بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور واقع است و 179 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
تورانیلغتنامه دهخداتورانی . (ص نسبی ) منسوب به توران و ترکمان . (ناظم الاطباء). مردم توران زمین : آن همه شاهان ایرانی و تورانی کجاست کز نهیب تیغشان بسته کمر جوزاستی .نجم الدین دای
طورانیلغتنامه دهخداطورانی . [نی ی ] (ع ص ) مرغ و کبوتر وحشی . || (اِ) مردم ، یقال : ما بها طورانی ؛ ای احدٌ. (منتهی الارب ).
تورانیانلغتنامه دهخداتورانیان . (اِخ ) کلیه ٔ مردم اورال آلتائی که در آسیای مرکزی و شمالی و در شمال کشور ایران سکونت دارند و اقوام هن و مجار و ترک از این قومند. (از لاروس ). مردم تو
توفانیدیکشنری فارسی به انگلیسیangry, gusty, rough, rugged, squally, surly, tempestuous, turbulent, wild, windy, stormy