تورابلغتنامه دهخداتوراب . [ ت َ ] (ع اِ) لغتی است در تراب . (منتهی الارب ).مرادف تراب ؛ یعنی خاک . (ناظم الاطباء). خاک . (مهذب الاسماء). تَورَب . تَیرَب . به معنی تراب ؛ یعنی خاک
ترأبللغتنامه دهخداترأبل . [ ت َ رَءْ ب ُ ] (ع مص ) دزد شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تلصص . (اقرب الموارد) (المنجد). || بی سردار و حاکم کارزار کردن . (از منتهی الارب ) (ن
بارلغتنامه دهخدابار. (اِخ ) شهری است مقدم بر توراب و در جانب شرقی شامی است و بنی رازح از خولان قضاعه در آن ساکنند... (از معجم البلدان ). || دریاچه ٔ زره بار (در دوهزارگزی مغرب
همه کوشتیلغتنامه دهخداهمه کوشتی . [ هََ م ِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه شاه آباد و مهران میان توراب و دره ٔبادام در هیجده هزارگزی شاه آباد. (یادداشت مؤلف ).
توربلغتنامه دهخداتورب . [ ت َ رَ ] (ع اِ) لغتی است در تراب . (منتهی الارب ). مرادف تراب ؛ یعنی خاک . (ناظم الاطباء). رجوع به تراب و توراب شود.
خاکلغتنامه دهخداخاک . (اِ) یکی از عناصر اربعه است و به عربی تراب خوانند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 369) (فرهنگ جهانگیری ). بر طبق رأی قدماء طبیعت آن سرد و خشک
ترابلغتنامه دهخداتراب . [ ت ُ ] (ع اِ) خاک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (ناظم الاطباء). بعربی خاک را گویند. (برهان ) (جهانگیری ). خاک خشک . (غی