توخیلغتنامه دهخداتوخی . [ ت َ وَخ ْخی ] (ع مص ) جُستن . (زوزنی ). صواب جستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تحری . تطلب . طلب افضل در خیر. رای صواب
توخیشلغتنامه دهخداتوخیش . [ ت َ ] (ع مص ) کم کردن دهش را. || بدست کسی سپردن خویشتن را و فرمانبرداری وی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ردی و
توخیةلغتنامه دهخداتوخیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) متوجه کردن کسی را در کاری . || جستن خشنودی کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
توخیشلغتنامه دهخداتوخیش . [ ت َ ] (ع مص ) کم کردن دهش را. || بدست کسی سپردن خویشتن را و فرمانبرداری وی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ردی و
توخیةلغتنامه دهخداتوخیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) متوجه کردن کسی را در کاری . || جستن خشنودی کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مباغیلغتنامه دهخدامباغی . [ م َ ] (ع اِ) مطلوبات . (آنندراج ، از فرهنگ وصاف ) : و به شرائط مرافقت و مصادقت در تحری مراضی و توخی مطالب و مباغی آن حضرت قیام نمودی . (ترجمه ٔ تاریخ
تحریلغتنامه دهخداتحری . [ ت َ ح َرْ ری ] (ع مص ) قصد کردن .(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (فرهنگ نظام ). توخی و تعهد. (منتهی الارب ). و منه قوله ُتعالی : فاولئ
تقمنلغتنامه دهخداتقمن . [ ت َ ق َم ْ م ُ ] (ع مص ) موافقت جستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال : تقمنت فی الامور موافقتک ؛ ای توخیتها. (از منت