توحیدلولغتنامه دهخداتوحیدلو. [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان رزقچای است که در بخش نوبران شهرستان ساوه واقع است و104 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
توحیدگویلغتنامه دهخداتوحیدگوی . [ ت َ / تُو ] (نف مرکب ) اقرارکننده به یگانگی خدای تعالی . گوینده ٔ کلمه ٔ لااله الااﷲ : توحیدگوی او نه بنی آدم است و بس هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار
توحیدگویلغتنامه دهخداتوحیدگوی . [ ت َ / تُو ] (نف مرکب ) اقرارکننده به یگانگی خدای تعالی . گوینده ٔ کلمه ٔ لااله الااﷲ : توحیدگوی او نه بنی آدم است و بس هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار
توحید حالیلغتنامه دهخداتوحید حالی . [ ت َ / تُو دِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آنست که حال توحیدوصف لازم ذات موحد گردد و جمله ٔ ظلمات و رسوم وجود او در غلبه ٔ اشراق نور توحید متلاشی گرد
همارهلغتنامه دهخداهماره . [ هََ رَ / رِ ] (ق ) مخفف همواره ، یعنی همیشه و دائم . (برهان ). پیوسته . هموار. همواره . دائماً. (یادداشت مؤلف ) : فضل او خوان گر همه توحیدخواهی گفت ت
زمزمهلغتنامه دهخدازمزمه . [ زَ زَ م َ ] (ع اِ) بمعنی زمزم است که به آهستگی چیزی خواندن . (برهان ). ترنمی باشد که به آهستگی کنند. (فرهنگ جهانگیری ). خوانندگی و ترنم به آهستگی . (ن
مناقبلغتنامه دهخدامناقب . [ م َ ق ِ ] (ع اِ) ج ِ مَنقَبَة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). اوصاف حمیده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ِ منقبت . خصال نیک . س