توجیه کردندیکشنری فارسی به انگلیسیaccount, authorize, excuse, explain, justify, rationalize, vindicate, warrant
توجیه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ه کردن، موجه کردن، بهانهآوردن موجه دانستن، مبرا دانستن، حقانیت چیزی را اثبات کردن، ضمانت کردن، تصدیق کردن، تبرئه کردن
توجیه کردنلغتنامه دهخداتوجیه کردن . [ ت َ / تُو ک َ دَ ](مص مرکب ) موجه ساختن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || توجیه کردن کلامی را؛ تأویل کردن آن . معنی به کلمه یا کلامی دادن . معنیی
توجه کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. التفات کردن، اعتنا کردن، مراعات کردن، رعایت کردن ۲. روی آوردن ۳. تیمار داشتن، غمگساری کردن، غمخواری کردن ۴. دلسوزی کردن ۵. دقت کردن
rationalizingدیکشنری انگلیسی به فارسیعقلانی کردن، منطقی کردن، عقلا توجیه کردن، بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن
rationalisingدیکشنری انگلیسی به فارسیعقلانی کردن، منطقی کردن، عقلا توجیه کردن، بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن