۱. آوردن دلیل برای اثبات درست بودن کاری.
۲. دلیلی که به این منظور آورده میشود.
۳. (ادبی) در قافیه، حرکت ماقبل حرف رَوی اعم از فتحه یا ضمه یا کسره، مثل کسرۀ دال و گاف در کلمۀ دِل و گِل.
۴. (ادبی) در بدیع، سخن گفتن به نوعی که محتمل دو معنی ضد هم باشد؛ محتملالضدین.
درست انگاری، روایش
۱. تبیین، تشریح، توضیح، شرح
۲. موجهسازی
۳. دلیلتراشی
۴. رویآوری
۵. روی آوردن
account, apologia, justification, raison d'être, rationalization, vindication, warrant