توجدلغتنامه دهخداتوجد. [ ت َ وَج ْ ج ُ ] (ع مص ) شکایت نمودن بی خوابی و جز آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شکایت کردن از امری ، یقال : لایتوجد سهر لیله ؛ ای لای
توجدةلغتنامه دهخداتوجدة. [ ج ِ دَ ] (ع اِ) بقلةالاوجاع . آذان الجدی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). در مغرب بقلةالاوجاع است و این کلمه را در بعضی از بادیه های عرب نشین افریقا شنیده
توجدةلغتنامه دهخداتوجدة. [ ج ِ دَ ] (ع اِ) بقلةالاوجاع . آذان الجدی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). در مغرب بقلةالاوجاع است و این کلمه را در بعضی از بادیه های عرب نشین افریقا شنیده
توجرهلغتنامه دهخداتوجره . [ ] (اِ) به لغت مغربی ، بقلةالاوجاع است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به توجدة شود.
اندوهگن شدنلغتنامه دهخدااندوهگن شدن . [ اَ گ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) غمگین شدن . اکتیاب . ابتئاس . اهتمام . اغتمام . حزن . سدم . ترح . ابلاس . توجد. (از تاج المصادر بیهقی ).
حجرالبحیرةلغتنامه دهخداحجرالبحیرة. [ ح َ ج َ رُل ْ ب ُ ح َ رَ ] (ع اِ مرکب ) شبق . سنگی است رقیق و سیاه و چون در آتش اندازند اندکی ملتهب گردد و از نواحی شام خیزد. با محللات محلل و با
رامشنةلغتنامه دهخدارامشنة. [ م ِ ن َ ] (ع اِ) برگ آس که دو شعبه دارد و چون دو برگ نماید که بهم چسبیده است و برای تیمن هدیه برند. (از الجماهر بیرونی ص 2) : الرامشنة ورقتا آس متحدتا