۱. با هم متفق شدن؛ با یکدیگر موافق و متحد شدن.
۲. موافقت و سازگاری کردن.
هم داستانی، پسند
۱. آشتی، سازش، سازگاری، همدلی
۲. موافقت
۳. اتحاد، وفاق، وفق
۴. سازگار شدن، سازش کردن، متفق شدن، متحد شدن ≠ مخالفت، ناسازگاری
agreement, accession, accord, accordance, arrangement, coincidence, compromise, concert, concord, concordance, concurrence, conformity, consensus, consonance, correspondence, goodwill, harmony, nod, settlement, subscription, sympathy, understanding, unity, yes