تواصیلغتنامه دهخداتواصی . [ ت َ ] (ع مص ) یکدیگر را وصیت کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). یکدیگر را اندرز و وصیت کردن ، منه قوله تعالی : اءَ تواصَوا به ؛ ای اوصی به اول
تواسیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفرش منقش، مانند گلیم و قالی: ◻︎ فکندهست فراش باد بهاری / تواسی الوان ابرکوه و کردر (عبدالقادر نائینی: رشیدی: تواسی).
تواسیلغتنامه دهخداتواسی . [ ت ِ ] (اِ) فرش منقش را گویند مانند قالی و گلیم و پلاس الوان . (برهان ). گلیم و فرش منقش باشد. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج )
تؤامیةلغتنامه دهخداتؤامیة. [ ت ُ آ می ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) دانه ٔ مروارید، منسوب است به شهر تؤام . (منتهی الارب ). رجوع به الجماهر ص 107 و توأمیة و توآم شود.
توأمینلغتنامه دهخداتوأمین . [ ت َ ءَ م َ ] (ع اِ) توأمان . تثنیه ٔ توأم . همزادان . سلمان . دو همزاد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به توأم و توأمان شود.
توأمیةلغتنامه دهخداتوأمیة. [ ت َ ءَ می ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) مروارید و لؤلؤ. (ناظم الاطباء). نام مروارید است به نسبت توآم که ساحلی از عمان است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع
متواصیلغتنامه دهخدامتواصی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) یکدیگر را اندرز و وصیت کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اندرز کننده و وصیت نماینده ٔ به یکدیگر. (ناظم الاطباء
مصطفیلغتنامه دهخدامصطفی . [ م ُ طَ فا ] (اِخ ) ابن کمال الدین بن علی بکری صدیقی (1099 - 1162 هَ .ق .)، مکنی به ابوالمواهب . طریقه ٔ خلوتیان و مذهب حنفیان داشت و خود از گویندگان و
تؤامیةلغتنامه دهخداتؤامیة. [ ت ُ آ می ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) دانه ٔ مروارید، منسوب است به شهر تؤام . (منتهی الارب ). رجوع به الجماهر ص 107 و توأمیة و توآم شود.
توأمینلغتنامه دهخداتوأمین . [ ت َ ءَ م َ ] (ع اِ) توأمان . تثنیه ٔ توأم . همزادان . سلمان . دو همزاد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به توأم و توأمان شود.
توأمیةلغتنامه دهخداتوأمیة. [ ت َ ءَ می ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) مروارید و لؤلؤ. (ناظم الاطباء). نام مروارید است به نسبت توآم که ساحلی از عمان است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع