تواشقلغتنامه دهخداتواشق . [ ت َ ش ُ ] (ع مص ) وشیق ساختن قوم گوشت را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بریدن ، یقال : تواشقه القوم بالسیوف ؛ ای قطعوه . (منتهی
توافقفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشتی، سازش، سازگاری، همدلی ۲. موافقت ۳. اتحاد، وفاق، وفق ۴. سازگار شدن، سازش کردن، متفق شدن، متحد شدن ≠ مخالفت، ناسازگاری
توافقدیکشنری فارسی به انگلیسیagreement, accession, accord, accordance, arrangement, coincidence, compromise, concert, concord, concordance, concurrence, conformity, consensus, consonance, c
بریدنلغتنامه دهخدابریدن . [ ب ُ دَ / ب ُرْ ری دَ ] (مص ) قطع کردن . (آنندراج ).جدا کردن . (ناظم الاطباء). جدا کردن با آلتی برنده چون کارد و غیره . (یادداشت دهخدا). اًبتات . اًترا